مے خــواهــــم خـــوب باشــــم ....
به نام مهربانترین


 

کودکی کنجکاو می پرسد: ایهاالناس ،عشق یعنی چه؟



دختری گفت: اولش رویا آخرش بازی است و بازیچه



مادرش گفت:عشق یعنی رنج پینه وزخم وتاول کف دست



پدرش گفت:بچه ساکت باش بی ادب،این به تو نیامده است



رهروی گفت:کوچه ای بن بست سالکی گفت:راه پرخم ییچ



در کلاس سخن معلم گفت: عین وشین است وقاف ،دگر هیچ



دلبری گفت:شوخی لوسی است تاجری گفت:عشق کیلو چند؟



مفلسی گفت؟عشق ،پرکردن شکم خالی زن وفرزند



شاعری گفت:یک کمی احساس مثل احساس گل به پروانه



عاشقی گفت:خانمان سوز است بار سنگین عشق بر شانه



شیخ گفتا:گناه بی بخشش واعظی گفت:واژه بی معناست



قاضی شهر عشق فرمود حد هشتاد تازیاانه بر پشت



چون که بالا گرفت بحث وجدل بین آن قیل وقال من دیدم



طفل معصوم با خودش می گفت: من فقط یک سئوال پرسیدم!!




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران