مے خــواهــــم خـــوب باشــــم ....
به نام مهربانترین


 

 

تمام شوقم این بود



رودها را یکی پس از دیگری کنار بگذارم



و به دریا برسم



به تو



به عمق یک آبی بیکران



به دنبال آرامش



امــا



برایم شدی همان طوفان ناخواسته



همان طوفانی که نه راه پس میگذارد



و نه را پیش



در تو غرق شدم



و خیره به نوری که در طی فرو رفتنم



به اعماق بی کسی از من دورتر و دورتر میشد...



حال



بگذار موج، این جسم بی جان



را به ساحل ببرد...



چـرا



نامهربانی می کنی؟!



(مهرداد حبیبی)


 





💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران