تمام شوقم این بودرودها را یکی پس از دیگری کنار بگذارمو به دریا برسمبه توبه عمق یک آبی بیکرانبه دنبال آرامشامــابرایم شدی همان طوفان ناخواستههمان طوفانی که نه راه پس میگذاردو نه را پیشدر تو غرق شدمو خیره به نوری که در طی فرو رفتنمبه اعماق بی کسی از من دورتر و دورتر میشد...حالبگذار موج، این جسم بی جانرا به ساحل ببرد...چـرانامهربانی می کنی؟!(مهرداد حبیبی)